"حافظ قرآن" با چهارده روایت (از "گوته" و "هگل" تا "ویکتور هوگو" و "آندره ژید"، حیران حافظ)
روز بزرگداشت حافظ - نشست (حافظ، از عرفان نظری اسلام تا انقلاب در ادبیات رمانتیک اروپا)
بسمالله الرحمن الرحیم
جناب حافظ، هم از شخصیتهای کمنظیر، اگر از جهاتی نگوییم بینظیر، در تاریخ فرهنگ و ادب ماست که امثال بنده آن هم در یک جلسه چه میتوانم در مورد افکار، هنر، معنویت و همینطور ذوق ادبی و شاعرانه آنها سخن بگویم؟ من سعی میکنم در این فرصت به دو سه نکتهای اشاره کنم که البته این نکات کشفیات بنده نیست و در انواع تحقیقات، کتابها، مقالات و نشستها، بهخصوص در صد سال اخیر و بالاخص در چهل، چهل و پنج سال اخیر، ذکر شده است. من به بخشی از اینها اشاره میکنم که ممکن است موضوع برخی پرسشها و رفع بعضی سوءفهمها و سوءتفاهمها باشد و به امداد رساندن به تفاهمهای معرفتی و معنوی کمک بکند. من به چند نمونه از این قبیل تحقیقات اشاره میکنم.
یکی از این نکات، جهانی بودن جناب حافظ است. کسانی که گمان میکنند حافظ مثلاً منحصر در ایران یا شیراز است، یا در فارسیزبانان یا در شرق یا فقط میان مسلمانان است، کم نیستند؛ و اینطور نیست. جناب حافظ در قرنهای گذشته در ادبیات و همینطور عرفان و فلسفه غرب اثرگذار بوده است.
کسانی نه فقط طلوع نهضت رمانتیک را در ادبیات و فلسفه غرب ناشی از آشنایی با ادبیات شرق و از جمله ایران دانستهاند، بلکه قبل از این که اساساً رمانتیسیسم و اینها در اروپا تقویت بشود و گسترش پیدا بکند، بعضی آثار هنرمندان، شاعران، نویسندگان و متفکران ایرانی به زبانهای غربی ترجمه شده بود و تأثیراتی در سبک اندیشه و نوشته در آثار اروپاییان گذاشته بود. من بهطور خاص در قرن ۱۸ و قرن ۱۹ به چند نمونه در چند کشور مثل فرانسه، آلمان، انگلیس و روسیه اشاره میکنم که اینها سردمداران ادبیات اروپا بودند. منابع آن هم هست؛ اگر دوستان خواستند، من آنها را به این کتابها و مقالات ارجاع میدهم تا نگاه تفصیلیتری به این قضیه بیندازند. یک تحول مهم در قرن ۱۸ و ۱۹ در اروپا اتفاق افتاد که از جمله یک بخش آن هم مربوط به ادبیات بود و آشنایی اروپا با ادبیات جهان، بهطور خاص ادبیات شرق و بهطور اخص با ادبیات ایران، دریچههای جدیدی را به روی فرهنگ، ادبیات و هنر غرب و از آن طریق حتی در جهاتی به روی جهان گشود.
نمونههای متعددی از این موضوع وجود دارد که مستند گفته شده است؛ از جمله پیدایش و گسترش مکتب رمانتیک در اروپا که پدران غربی و اروپایی آن امثال شیلر، شلگل، و در فرانسه و در آلمان بهطور خاص گوته، صاحب دیوان شرقی و از این قبیل هستند. کتابها و مقالات متعددی در این باب نوشته شده است که اینها پدران مکتب و مکتبهای زیرمجموعه رمانتیک و رمانتیسیسم در غرب بودند و همه اینها، این اسامی که من عرض کردم، از جمله تحت تأثیر مستقیم جناب حافظ هستند.
من حالا به چند نمونه اشاره میکنم. یکی از پدران ادبیات جدید غرب، از جمله ادبیات رمانتیک، حتماً و بلاشک جناب گوته در آلمان است و ادبیات اروپا را، نه فقط آلمان را، میتوان به قبل و پس از گوته تقسیم کرد. در اینجا قطعاً تأثیر ادبیات فارسی خیلی واضح است و از جمله چند شاعر بزرگ ایرانی و حتماً در رأس این فهرست جناب حافظ است. خود جناب حافظ میگوید:
حافظ حدیثِ سِحر فریب خوشت رسید تا حدِ مصر و چین و به اطرافِ روم و رِی
از این بیت معلوم میشود که در زمان خود حافظ هم اشعار ایشان یک انعکاس بینالمللی پیدا کرده است. یعنی از روم تا چین و از ری تا شام. این تعبیر میتواند یک جور غلو در مورد خود و به اصطلاح کوچهبازاری، خالیبندی باشد.
یک نمونه که معمولاً همه به آن توجه ویژه دارند و باید هم داشته باشند، تحت تأثیر بودن جناب گوته، به طور خاص در برابر حافظ، است و یک انقلابی که در قرن ۱۸ در ادبیات آلمان به وجود میآید و بعد در اروپا گسترش پیدا میکند که از جمله تأثیرات ادبیات فارسی بر ادبیات اروپا است. در قرن ۱۹، ادبیات آلمان و فرانسه و اینها یک مسیری را طی کردند. در تاریخ ادبیات و هنر، مکاتبی پیدا شد که هر کدام ناظر به نقد مکتب قبلی بود، مانند جریان رمانتیسم، جریان واقعگرا و رئالیسم، طبیعتگراها، ناتورالیسم و همینطور. دو نفر در ادبیات آلمان در قرن ۱۸ و ۱۹ نقش بسیار برجسته و محسوسی دارند: یکی گوته و دیگری شیلر که به یک نحوی تلاش کردند مکتب رمانتیک را با مکتب کلاسیک گره بزنند و در اواخر قرن ۱۸ است که رمانتیسیسم و نهضت رمانتیک در آلمان دیگر به طور کامل جا باز میکند، رسمیت پیدا میکند و در اروپا مورد توجه قرار میگیرد. این کسانی که حلقههای اصلی جریان رمانتیک در ادبیات اروپا هستند، مانند ویلهلم شلگل که شکسپیر را از انگلیسی به فرانسه ترجمه کرد و فریدریش شلگل که هم شاعر بزرگی است، هم رماننویس و هم منتقد ادبی است. اینها از بنیانگذاران شعر رمانتیک در اروپا هستند و در ادبیات بینالملل و تطبیقی کار کردهاند و از جمله از این طریق، حافظ و ادبیات ایران اروپایی شد و در اروپا معرفی و شناخته شد. همچنین بعضی دیگر از شاعران، رماننویسان و عرفای مطرح در اروپا نیز تحت تأثیر قرار گرفتند.
تقریباً در نیمه قرن ۱۹، جریان رمانتیسیسم در اروپا تحت تأثیر اتفاقات مهمی که به لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در اروپا میافتاد، یک مقداری به حاشیه رفت و بحثهای واقعگرایانه، نگاه واقعگرا به پدیدهها، طبیعتگرایی و توجه به مشکلات اقتصادی و اجتماعی، اینها در اروپا یک مقداری کفه سنگینتری پیدا کرد. شما در ادبیات آلمان و هم در سایر کشورهای اروپا میبینید که در رمانهای امیل زولا، آثار شوپنهاور، نیچه، رمانهای تولستوی و داستایوفسکی و امثال اینها، میبینید خیلی ادبیات اجتماعی و کف خیابانی با ادبیات واقعگرایی و واقعگرایانه غلبه پیدا میکند. اما از وقتی که گوته، نابغه بزرگ ادبیات اروپا، ظهور میکند و مسیر دیگری را آغاز میکند، او اولاً از پیشگامان ادبیات جهانی در اروپاست که در این که اروپا به ادبیات دیگر جهان، از جمله شرق و بهطور خاص به ایران، آگاهی و تفتن پیدا کند و توجه بکند، خیلی نقش دارد. ایشان یکی از معماران ادبیات جهانی است و اگر شما دیوان شرقی گوته را ملاحظه بفرمایید، میبینید که ایشان چقدر تحت تأثیر جناب حافظ و بعضی دیگر از بزرگان اسلام و ایران است و جهان و اروپا را متوجه ادبیات عرفانی ایران کرد. بعد از او هم بعضی از هنرمندان و رماننویسان مطرح و جریانساز در اروپا، خیلی از آنها تحت تأثیر گوته به ادبیات ایران، از جمله به حافظ و به عرفان اسلامی توجه کردند. این شوق درونی را در کسی مثل آندره ژید، که رماننویس مشهوری است، میبینیم. او با این که آدم کلاسیک دینی نیست، اما میگوید: من از طریق گوته با حافظ آشنا شدم و هیچ وقت نتوانستم نگاهم را از حافظ برگردانم. من در محفل حافظ حضور دارم و پای شعرهای او هستم.
امرسون، که میگویند از جهاتی بزرگترین شاعر آمریکا است، میگوید: همه فراموش میشوند اما کسانی هستند که در تاریخ ادبیات جهان هرگز فراموش نخواهند شد. و او به طور خاص به حافظ و شکسپیر اشاره میکند. او میگوید: آثار این دو هرگز فراموش نخواهد شد و به حاشیه نخواهد رفت. اینها نغمههای آسمانی هستند و شعر عادی نیستند. اینها با گذشت زمان، کهنه، تکراری و ملالآور نمیشوند و با گذشت زمان هی اوج بیشتری میگیرند، آسمانیتر و انسانیتر میشوند. حتی کسی مثل نیچه، که اساساً انقلاب بزرگ ضد معنویت، بخصوص مسیحی، به پا کرد و بعضی او را یک ملحد تمامعیار میدانند و البته یک نابغه بزرگ هم است، که هم قلمش و هم سخنان درست و غلطش، همه قابل تأمل و اندیشه است، نیچه میگوید: از نظر من، سیمرغ آسمان ادب و تفکر، حافظ است. این تعبیر نیچه و نوع ایرانی آن است.
خود گوته اساساً تحت تأثیر حافظ و دیگران گرایش به اسلام پیدا میکند و تحت تأثیر شاعران بزرگ دیگری متوجه عارفان و عرفان اسلام ایرانی میشود و از این طریق میرود قرآن را به طور وسیع مطالعه میکند و بعد به اهل بیت و علی و فاطمه(سلام الله علیهما) توجه پیدا میکند و قطعاً از آثار گوته هم پیداست که او به زبان عربی و حتی فارسی جملاتی دارد و بخشی از آن الان در موزهها هست که کاملاً واضح است که ایشان اصلاً مسلمان شده و از جمله شیعه علی و فاطمه است. گوته یک شعر مفصل راجع به علی و فاطمه، راجع به پیامبر اکرم و راجع به قرآن دارد. نقطه شروع و وصل او از طریق حافظ بوده است که این عشق و شیفتگی در او به وجود میآید.
گوته خطاب به حافظ تعبیری دارد که میگوید: «ای حافظ! سخن تو همچون ابدیت بزرگ است. شعر تو نه آغاز و نه انجام دارد. اگر روزی دنیا به سر آید، ای حافظ آسمانی! من آرزو دارم تنها با تو و در کنار تو باشم. من از آن بادهای که تو نوشیدی بنوشم، نه بادهای که شرابخواران مینوشند. من همچون تو عشق بورزم و این بزرگترین افتخار زندگی من خواهد بود.» شما اهمیت حافظ را از جمله در اینجا، در آن صورتی متوجه میشوید که اهمیت گوته را در اروپا و تأثیر او را بر ادبیات جهانی، نه فقط ادبیات آلمان و نه فقط ادبیات اروپا و غرب، بدانید.
اما این که گوته چطور با ایران و با حافظ آشنا شد، ایشان از قبل در اروپا به عنوان یک چهره بزرگ ادبی، هنری و یک متفکر معنوی، خیلی مطرح و کاملاً شناختهشده و مشهور بود و حتی شاید قبل از حافظ، متنی از سعدی از گلستان به دست او رسیده بود و او ابتدا از طریق سعدی با ادبیات ایران آشنا و جذب آن شد. بعد او لیلی و مجنون نظامی را دیده بود که یک مستشرق آلمانی آن را ترجمه کرده بود. او وقتی با سعدی و نظامی و بعد کمکم با آثاری از مولوی آشنا شد، تا این که به حافظ میرسد و دیگر غرق حافظ میشود. اشعار دیگری هم آن موقع قبل از گوته ترجمه شده بود ولی خیلی مشتری و شهرت نداشت، مثلاً خسرو و شیرین نظامی. ولی همان مترجم، دیوان حافظ را در اوایل قرن ۱۹ میلادی ترجمه میکند برای این که بدانید سرچشمه اصلی نهضت رمانتیسیسم در اروپا چه بود و چگونه غرب به شرق نظر و توجه کرد و تحت تأثیر آن قرار گرفت و قطعههای بسیار مطرحی در ادبیات اروپا مثل «سرود شب» نوالیس و تعابیری که بعضی بزرگان هنر و ادبیات اروپا به کار بردند، که نه تنها خرد، بلکه معنویت هم، معنویت حکیمانه، تنها در شرق است و ما در غرب در کودکستان ادبیات معنوی هستیم و ادبیات اروپا با ادبیات شرق و از جمله ایران قابل مقایسه نیست. آن وقت خود گوته میگوید: من تا قبل از این که با حافظ آشنا بشوم، میدانستم که معنویت در غرب بیپناه و بیریشه شده است. هم مسیحیت حذف و تضعیف شده و در جهاتی قابل دفاع نیست و هم تمام موارد جایگزین و آلترناتیوهای مسیحیت حتی از مسیحیت ضعیفتر و بیریشهتر هستند و نمیتوانند یک معنویت قانعکنندهای را تئوریزه بکنند. او میگوید: تا وقتی که من با ادبیات عرفانی در شرق، بهخصوص در جهان اسلام و به طور اخص در ایران آشنا شدم و بخصوص وقتی من برای اولین بار ترجمه دیوان حافظ را دیدم که با همین عنوان «دیوان غزلیات محمد شمسالدین حافظ شاعر ایرانی» ترجمه شده بود». من حالا نمیدانم کامل ترجمه شده یا بخش مهمی از آن، ولی اجمالاً برای تکاندن ذهن، روح و زبان گوته در آن وضعیت آشفته اروپا کافی بوده است که او میگوید: همه جا صحبت جنگ، قدرت و ثروت بود. همه جا مشکلات بزرگ اقتصادی در جامعه آلمان و کل اروپا بود و من هر وقت خسته میشدم، به همین ادبیات ایران پناه میبردم اما وقتی با حافظ آشنا شدم، تغییرات بزرگی در من ایجاد کرد؛ یعنی در قرن ۱۸ دیوان حافظ را ترجمه کردند ولی نتوانستند همه آن را ترجمه کنند؛ یعنی هیچ مترجم فرانسوی که بتواند کل دیوان حافظ را ترجمه کند، وجود نداشت. شاید الان هم با آن دقت وجود نداشته باشد. آنها انواع ایهامها، تعابیر رمزآلود و ادبیات ایران را نمیشناختند.
آن ویلیام جونز بعضی از غزلهای حافظ را به انگلیسی و بعضی غزلها را به فرانسه ترجمه کرد تا اوایل قرن ۲۰ که حدود 170- 180 تا از غزلهای حافظ ترجمه شد. اولین مترجمان فرانسوی غزلیات حافظ، اساساً برای این که بتوانند هم با مفاهیم قرآن و سنت، هم با فرهنگ ایرانی و هم با غزلهای حافظ آشنا بشوند، دنبال آموختن زبان فارسی رفتند. همانطور که عرض کردم، از همان اواخر قرن ۱۸، اولین غزل حافظ و شعرهای بعضی از شاعران دیگر برای اولین بار بهطور جدیتر و برجستهای کمکم ترجمه شد. در فرانسه شما با شخصیتهای درجه یکی مثل ویکتور هوگو، صاحب بینوایان، مواجه هستید که خود او یک سلسلهجنبان و یک جریان در حوزه ادبیات و رمان بود که تا همین الآن هنوز در ادبیات فرانسه، اروپا، سینمای غرب و حتی جهان اثرات ویکتورهوگو هست.
ویکتور هوگو راجع به حافظ چه میگوید؟ ایشان تقریباً رهبر و ایدئولوگ رمانتیستهای قرن نوزدهم در فرانسه و در اروپاست. ایشان به صراحت از حافظ بحث میکند و تعابیر خیلی بلندی را در مورد حافظ به کار برده است و دیگرانی که آرزو میکنند به عشق حافظ به شیراز بیایند و آن را ببینند و میگویند این چه شهری است که چنین کسانی از سعدی و حافظ و اینها را در شرایط سخت دوره حمله مغولها و تیموریان، در آن شرایط سخت، چنین نبوغهای برجسته جهانی ایجاد شده است.
یکی از شاعران بزرگ دیگر اروپا که هم شاعر بزرگی و هم نقاش بزرگی است، میگوید: دلم میخواست بر قایقی مینشستم، بادبان میافراشتم، با آوای پرخروش دریا گوش میسپردم، تنها به سمت جزیرههای گل و شهرهای ایران روان میشدم؛ با منارههای لطیف مسجدهایش که سر به آسمان کشیدهاند. دلم میخواست ایران را با گلهای خونینش و با دلدادگانی که از عشق و مستی و در خشم مقدس جان میبازند، میدیدم؛ و میگوید که من این صحنهآرایی را مدیون اشعار حافظ هستم.
آندره ژید که از رماننویسان برجسته مدرن فرانسه است، میگوید: من از طریق آثار گوته با حافظ آشنا شدم و بعد سراغ ترجمههای مختلفی از بخشهای گوناگونی از ادبیات ایران، از جمله غزلیات حافظ، رفتم. من حتی ترجمههای دیگری غیر از ترجمههای فرانسوی، ترجمه آلمانی و انگلیسی راجع به شاعران ایران و به طور خاص حافظ را پیگیری کردم و اینها در طرز تفکر و حتی تعبیرات و واژگان من تأثیر گذاشت.
شما ببینید ایشان بعد از این که از طریق حافظ با بعضی آیات قرآنی آشنا میشود، یک تعبیر تقریباً صریحی هم دارد که عنوان «رمان مائدههای زمینی» خود را از قرآن، سوره مائده، و از طریق شعر حافظ الهام گرفته است و ایشان در ابتدای همان مائدههای زمینی، یک مصراعی از شعر حافظ را میآورد. آندره ژید میگوید: «بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد مگر».
آندره ژید در نامهای به یکی از دوستانش میگوید: «نمیدانم این ترجمه هامر از حافظ را دیدهای یا نه. اگر ترجمه کمیاب روزنویک که ترجمه دقیقتری از حافظ است، در دست تو نیست و به آن دسترسی نداری، لااقل ترجمه هامر را ببین که این ترجمه در اوایل قرن نوزدهم در این که گوته با شرق و با ایران آشنا بشود، اثر داشت. حداقل این ترجمه حافظ را ببین.» و آندره ژید بعد یک غزل مفصلی از حافظ را میآورد و میگوید: «به جای این که من با تو از دیوان حافظ حرف بزنم، میخواهم که حافظ خودش، خودش را به تو معرفی کند تا او را بشناسی.» و در آن نامه به آن دوست و همکارش، یک غزل مفصلی از حافظ را میآورد و میگوید این یک ترجمه شکسته بسته است. برای من واضح است که این کلمات نمیتواند بار امانت اصل شعر حافظ را بکشد:
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
بگذر ز کبر و ناز که دیده است روزگار چین قبای قیصر و طرف کلاه کی؟
هشیار شو که مرغ چمن مست گشت، هان! بیدار شو که خواب عدم در پی است، هی!
بر مهر چرخ و شیوه او اعتماد نیست ای وای بر کسی که شدی ایمن از مکر وی!
ما شراب معنوی میتواند به انسان آگاهی و آرامش بدهد و ما را بیدار کند:
فردا شراب کوثر و حور از برای ماست و امروز نیز ساقی مهروی و جام می
من نه فقط بعد از مرگ در آخرت مست می بهشتی خواهم بود، ما همین جا هم مست می خدا هستیم. من مستی را از همین جا شروع کردم، مست عشق او و غرق در او. او میگوید خیلی مضحک است که من دارم سعی میکنم یک ترجمه را ترجمه کنم. من دارم ترجمه یک ترجمه اروپایی از شعر حافظ را باز برای تو ترجمه میکنم؛ یعنی ترجمه اندر ترجمه. اما چه کنم شما آلمانی نمیدانید، من هم فارسی نمیدانم. من مجبورم ترجمه آلمانی از فرانسه را ببینم و بعد برای تو به زبان تو ترجمه کنم.
آندره ژید میگوید:زمن خیلی متأسفم که زبان فارسی نمیدانم و خیلی متأسفم که از هزاران هزار بیت پر از معنا از شاعران ایرانی و کسانی که پیام غیب را میرسانند، محروم هستم.» و میگویند اینها زبان غیب و لسانالغیب هستند و پیام آسمان را به ما میرسانند.
باز یک نمونه دیگر از این تعابیر را عرض بکنم. ببینید، در آغاز قرن ۲۰، در انجمن استاتیک آزاد در بروکسل، آنجا آندره ژید دارد توضیح میدهد که حافظ کیست و شاعران بزرگ ایران چه سرمایه عظیمی دارند و جهان از اینها بیاطلاع است: «بر من ببخشایید که جرئت میکنم از ادبیاتی که با وجود همه عشقم نسبت به آن، آن را کم میشناسم، چنین سخن بگویم. من ادبیات شرق و ایران را کم میشناسم اما بسیار دوست میدارم. کاش همین اعتراف، عذرخواه من باشد. کاش همین برای عذرخواهی از ساحت ادبیات و عرفان و شعر ایران و امثال حافظ باشد.» او میگوید: گوته در پایان زندگیاش... و میگوید: من آشنایی با حافظ را از جمله مدیون جناب گوته هستم و خود او بهشدت تحت تأثیر این ادبیات عرفانی بود و روی ادبیات رمانتیک پس از خودش در اروپا اثرگذار بود. و شاید زندگینامه گوته، سرگذشت تأثیرپذیریهای او از حافظ باشد و این که او در پایان زندگیاش بهعنوان جمعبندی، تأثیر شرقی و اسلامی را از خلال ایران و از جمله حافظ، و آن هم ترجمه ناقص و ضعیفی از حافظ که ابتدا با آن آشنا شد، میگیرد؛ ولی با یک روح نیرومندی آشنا شد که زندگی او را زیر و رو کرد. سن او از هفتاد بیشتر بود که تازه رفت و فارسی را یاد گرفت و دیوان شعر نوشت و حتی ایشان نوشتهها و یادداشتهایی به زبان فارسی و عربی راجع به بعضی آیات قرآن و راجع به بعضی از ابیات و اشعار ایران دارد.
او میگوید حافظ از گناهان خودش خیلی نالیده است اما ما میدانیم آنچه که او گناه میداند، ثواب ما است و در فاصله بین لذت و گناه، یک پیوند منطقی بین ماده و معنا ایجاد میکند و با این که کلمات گناهآلود مثل می، شاهد و خرابات در اشعار حافظ هست، ولی کاملاً روشن است که منظور دیگری در کار است ولی در عین حال، انسان را مشتاق بازگشت به خداوند میکند:
سهو و خطای بنده گرش اعتبار هست معنی عفو و رحمت پروردگار چیست؟
بهشت اگرچه جای گنهکاران نیست بسیار باده که مستظهرم به همت او.
او میگوید ما چون اینجا در اروپا ذهن ما کاملاً درگیر شرابخواری، میخانه، فاحشهخانه و قمارخانه است، وقتی حافظ از می، معشوق، قمار، شراب و چشم و ابرو حرف میزند، هر کسی از ظن خودش یار او میشود؛ در حالی که امکان ندارد این اشعار و آن اشعار، هر دو از یک نفر صادر شده باشد و اینقدر تناقض معنا در آن باشد.
و به این که گوته تعبیری در قرآن دارد که آیات متشابه را باید به محکمات آن عرضه کرد، اشاره میکند و میگوید در اشعار حافظ، مولوی، سعدی، نظامی و دیگران هم باید همین کار را کرد. این که یکسری مستشرقین وقتی اشعار حافظ را دیدند یا از بعضی اشعار به نام خیام و از این قبیل خوششان آمده است و در مورد مولوی دچار دوگانگی شدهاند و نتوانستهاند درست بفهمند که اینها و از جمله حافظ، یک عارف از دنیا گذشته است و مثل ملامتیان برای رهایی از شرک و تشویق مردم، عمداً تظاهر میکند به این که آری، اگر دین آن است که شما دارید، بله من بیدین هستم! این تردید، دوگانگی و تناقضگویی بعضی خاورشناسان و مستشرقین و شاگردان ایرانی ایشان در مورد امثال حافظ، که گاهی او را یک آدم عیاش کامطلب شرابخوار تصور کردهاند، نشان میدهد که حتی در ایران و در شرق هم، حافظ و امثال او گاه چقدر غریب و ناشناخته هستند.
باز این تعبیر آندره ژید است: هنوز این بحث بیهوده و بیمعنا گاه مطرح میشود که آیا حافظ شاعری عیاش و کامطلب بوده یا عارفی که اندیشهاش را در پس صدها پرده موجدار لذت معنوی فروپیچیده است؛ و توجه نمیکنند که در ذهن یک نفر امکان ندارد دو تمایل متناقض تا این حد باشد. اما برداشت من، نویسنده «مائدههای زمینی» از غزلیات حافظ، همانی است که به گوینده این دیوان به آن توجه داشته است؛ چون من احساس میکنم از همان خانواده روحی حافظ هستم و من معنای این اشعار را میفهمم:
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت
بازار شوق گرم شد، آن سروقد کجاست؟ تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند
چشم آن دارم که ز شوق تو نهد سر به لحد تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
حالا نمونههای متعدد در بخشهای متعدد که بزرگانی مثل گوته به آنها توجه میدهند.
آندره ژید میگوید که من با ظرفیت بعضی کلمات مثل "مستی" که فقط ذهن ما سراغ مستی مادی شرابخواران میرفت، بعد از حافظ به ظرفیت گسترده و چندبُعدی این کلمات مثل "شراب"، "می"، "شاهد" و "خرابات" و اینها توجه کردم و حتی کلمه «مائده» را در عنوان «مائدههای زمینی» از طریق حافظ، از قرآن الهام گرفتم و مضامینی که از جمله، من بعد از آشنایی با حافظ در آثار خود، در رمانها و اشعار خود آوردهام، یکی همین کلمه "مستی" است که وقتی او میگوید:
بیا ساقی آن آب اندیشهسوز که گر شیر نوشد شود بیشهسوز
یا:
بده ساقی آن می که شاهی دهد به پاکی او دل گواهی دهد
این شراب نجس که میخوریم نیست، این شراب پاکی است. و بعد، چه شاعران و ادیبان بزرگی در همین فرانسه، آلمان، انگلیس و روسیه در مورد حافظ شعر سرودهاند. اینها هم کم نیستند؛ یعنی اگر شعرهایی که شاعران و ادیبان اروپایی و چهرههای برجسته در مورد امثال حافظ و از جمله جناب حافظ شعر سرودهاند را جمع بکنیم، خود این یک دیوان بسیار مهم و با ارزشی میشود.
گوته میگوید: من از بین ترجمههایی که از اشعار حافظ شده است، ترجمه تفسیرگونه "جونز" را بیشتر میپسندم؛ چون غزل فارسی خیلی تودرتو و چندلایه است و یک ترجمه ساده اصلاً نمیتواند حافظ و امثال او را درست معرفی کند.
بیشک جناب گوته نقش بسیار مهمی در معرفی ادبیات ایران و از جمله اشعار و ادبیات عرفانی ایران در اروپا و غرب دارد و از جمله «دیوان شرقی» ایشان مطرح است. حالا من اسم ویکتور هوگو را هم آوردم، اشاره کنم. جناب هوگو کتابی به نام «شرقیات» دارد که آن هم تحت تأثیر همین «دیوان شرقی» گوته است.
ایشان در کتاب «شرقیات» در مورد حافظ، چندین جا کاملاً کپی و تقلید واضحی از گوته میکند و یک شعر مفصلی راجع به حضرت علی و حضرت فاطمه(سلام الله علیهما) دارد و به قرآن و به این ادبیات عرفانی ما مؤمنانه نگاه میکند و در بعضی دستنوشتهها و سخنان گوته، اصلاً رسماً شهادتین را جاری کرده و او تعبیر «لاالهالاالله» را به عربی نوشته است؛ و رسالت پیامبر را مینویسد و میگوید.
دیگرانی هم از تاریخسازان تفکر در اروپا هستند که به حافظ توجه داشتهاند و تحت تأثیر ایشان بودهاند. یک نمونه آن هگل است. هگل در بحث مفصلی که در حوزه زیباییشناسی دارد، در آن کتاب «زیباییشناسی و علمالجمال»، آنجا ایشان هم به ... من حالا عبارت او را اگر بخواهم عرض بکنم، اینجا آورده بودم... که هگل صریحاً حافظ را بهشدت تجلیل میکند و حتی تعبیر «رند»، برخلاف این که ما رند را چند جور معنا کردهایم و حتی رند قبل از حافظ چند جور معنا شده است، اما بهخصوص بعد از حافظ، کلمه رند یک معنای مثبت و انسانی پیدا کرد و به معنی لات و لاتبازی و فاسد و عیاش و کلاهبردار دیگر نیست. این رندی که حافظ به کار میبرد، یک عارف صادقی است که تحت تأثیر مدح و ذم هیچکس نیست. یک نوع ملامتیگری است اما غیرافراطی، و بدون پشت کردن به شریعت و کرامت انسان است. آنجا تعابیر رندانه کمکم وارد ادبیات اروپا میشود: شعر و خرابات و شراب و اینها ولی به این معنا.
«دیوان شرقی» گوته دوازده کتاب است و یادداشتهایی که خود ایشان در مورد ادبیات ایران و تاریخ عرفان شرقی دارد، بعد از ایشان خیلی تأثیر گذاشت و دیگران همین مسیر را بعد از ایشان ادامه دادند. در واقع، آنچه که به عنوان نهضت رمانتیک شناخته میشود، گاهی با این تفسیرهای نادرستی که بعضی میکنند، شاید نسبتی ندارد. یک مقداری به این مسئله دقت بکنیم. تعابیر مثل رمانتیسم، سانتیمانتالیسم، ایدئالیسم، اتوپیسم و از این قبیل، یک مقداری به مالیخولیا و عیاشی از نوع روحی روانی آن پهلو میزند. اما اینها در واقع، آنچه که عرض میکنیم امثال گوته و اینها مطرح کردند، رمانتیک درباری نیست، بلکه یک اعتراضی به جریانهای مادی، وحشی و خشن است که از جمله تاریخ متأخر غرب را با نگاه مادی ساختند و این که اصلاً ارزشهایی بالاتر از خوشگذرانی و راحت زندگی کردن را نامعقول میدانستند. نسلهای بعد ایشان تا الان هم همین دیدگاه را دارند. اصلاً مفهوم حقیقت، زیبایی، کمال، تکامل، فضیلت، آرمان، خیر، عشق، معنا، همه اینها را مسخره میکنند. اساساً هر نیازی که ماورای غریزه است و هر عظمتی که عظمت فراطبیعت و لذا پاسایی، فدا کردن منافع خود و خود در راه یک ارزش متعالی، و این که به استقبال صدمه و خطر بروی و ایثار را از آدمی طلب کند و هر نوع فلسفه و دینی که قبول نکند انسان میمون پیشرفته است، میمون تکاملیافته است ولی میمون است و انسان را متعالیتر از سایر حیوانات تفسیر و تلقی بکند؛ یک جریانی آن موقع و الان هست که همه این حرفها را مزخرف و واهی میداند و میگوید اینها خرافات مردهریگ است، برای دوران جهل، رکود، سنت و عجز انسان است که عوامل طبیعی را نمیشناسد، نمیشناخته، علل علمی را نمیشناخته و تحلیل منطقی بلد نبوده است. و این دنیا اصلاً نه روح دارد نه شعور، نه معنا و نه هدف؛ و از جمله انسان هم همینطور است.
بنابراین هیچ خط قرمزی و هیچ اصل و مبنایی برای انسان وجود ندارد. انسانیت انسان یک چیزی جدا از حیوانیت او نیست و واقعاً هیچ اصلی وجود ندارد و هیچ فلسفهای برای زندگی نیست الا این که تا وقتی هستیم خوش زندگی کنیم و خوش باشیم و فقط لذت و تجربه را میفهمیم و تنها چیزی که ارزش دارد زور و پول است! و مابقی همه حرف مفت و خیال باطل است. هرکس از معنا و معنویت حرف میزند بحثهای سانتیمانتال و ایدهآلیستی و اتوپیایی و مالیخولیایی است. خب این زبان حال آن زمانه است و زبان حالی است که از زمانی که قرآن از هزاران سال پیش سخن میگوید در برابر خط انبیاء و تا همین الآن و تا آخرالزمان هست این زبان حال تفکر سرمایهداری در غرب است و آن لیبرال به مفهوم هر کاری دلت میخواهد بکن! هیچ اصلی وجود ندارد و هیچ خط قرمزی در کار نیست. نه اخلاق، نه مذهب، نه دیگران، نه جامعه، این زبان حال این تیپ آدمهاست ولو این که مذهبی هم ظاهراً باشند. کلیسا برود، حسینیه برود، مسجد برود، ولو این هم باشد.
نمیدانم دوستان حتماً دیدید یک آدمی مثل کسروی که اوایل درسهای آخوندی میخواند بعد هم مرتد و فاسد شد و تحت حمایت رضاخان و انگلیسیها درآمد و بعد مشکلاتی به وجود آورد، یکی از بحثهای او این است که مفهوم دعا و معنویت را به شدت مسخره میکند. یکی هم شاعران و عارفان بزرگ ایران را، و صریح میگوید صدمهای که حافظ و سعدی و مولوی به ایران و به مردم ما زدند هیچ کس نزده است چون آمدند چرند گفتهاند، حرفهای معنوی، مالیخولیا و... و ما را از زندگی دنیا غافل کردهاند در حالی که غافل هم نکردهاند. کجا سعدی یا مولوی یا حتی حافظ از زندگی عینی و واقعی و از رئال غافل کردهاند؟ اینها نگفتهاند به واقعیت مادی نگاه نکنید اینها گفتهاند به فراواقعیت مادی هم نگاه کنید و درست نگاه کنید. انسان را از انسانیت ساقط نکنید. این را گفتهاند. امثال کسرویها این حرفها را نمیفهمد.
آن وقت اینجا این تعبیر خیلی کمک میکند که وقتی زبان حافظ و امثال ایشان وارد اروپا میشود و به غرب میرود نقد زندگی و سبک زندگی و کار و سبک اندیشه و روحیه سرمایهداری و عیاشی را عملاً زیر سؤال میبرد و میگوید اینها توهین به شأن انسان است و این به معنای انکار واقعیات نیست. این مخالفت با انکار واقعیات بنیادین و ماوراء ماده است. برای جدی گرفتن دنیا چرا فکر میکنی که باید معنویت و آخرت را انکار کنید؟ این چه نتیجهگیریای است؟ این در واقع انتقاد به یک جهانبینی و یک نوع روانشناسی خاص این تفکر خوشباشی و اصالت لذت است. این فکر و سبک زندگیای که انعکاس طبیعی است از یک نوع انسانشناسی و روانشناسی خطرناک که مادون شأن انسان است و انسان را به حیوانات درنده تبدیل میکند. ما را به حیوان تبدیل میکند. آن انسان و آدمیزاد و جامعهای که در این فرهنگ مادی متولد میشود و رشد میکند و زیربنای آن فقط آن زندگی اقتصادی و پایگاه طبقاتی سرمایهداری و عیاشی است انسانی که اینجا متولد میشود و تربیت میشود حتماً یک خصلت غیر اخلاقی و ضد ارزشی پیدا میکند. چه موجود پستاندیش، اصالت دنیا، منکر هر حقیقتی و هر اصلی جز آنچه که اکنون و اینجا به من لذت تجربی میبخشد. اصالت لذت در تمایلات، اصالت تجربه در معرفت و آگاهی؛ و غیر از تجربه و لذت، اساساً هیچی نیست و واقعیت ندارد که بخواهد ارزش داشته باشد که من بخواهم برای آن فداکاری کنم. هیچ امر مقدسی وجود ندارد هیچ چیزی قداست ندارد هر عمل جزئی در واقع زمان به روز و ساعت و دقیقه و ثانیه تقسیم میشود به شرطی که پولآور و لذتبخش باشد. یعنی زمان خط سیر پیوسته جهتدار نیست. بیشکل و بیجهت تقطیع به لحظه میشود. هدفی نه عالم نه هستی هدف دارد نه من و ما هدف داریم و ما یک هدف داریم و آن این که خوش بگذرد و اگر زن، عامل این خوشگذرانی شد شد، نشد به درد من نمیخوری! با موسیقی و موزیک همینطور برخورد میشود. با شعر، با هنر، با رسانه، با همه همینطور بیمارگونه مواجه میشوند. فقط میبینند پول دارد یا نه؟ پول برمیگردد یا نه؟ اگر برگشت پول دارد و برای من سود دارد فلسفه و محتوا دارد و ارزش آن را دارد! اما اگر صحبت از ارزش و رشد و معنویت این حرفهاست نه. لذا این که استثمار بد است نه، همه ما به طور غریزی استثمارگر هستیم باید هم باشیم. من تو را استثمار میکنم تو هم یکی دیگر را. من تو را میخورم و تو هم یکی دیگر را و باز باید مواظب باشم که یک کسی من را نخورد! آکل و مأکول است! از صبح مردم میدوند میخواهند همدیگر را بخورند و میخواهند نگذارند یک کس دیگر اینها را بخورد. خب در برابر این فرهنگ است که اهمیت اشعار حافظ و بزرگان دیگر را میفهمید. حالا با این نگاه و اصلاح زاویه نگاه، دوباره به حافظ برگردیم.
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان منِ زارِ ناتوان انداخت.
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
حافظ میگوید تو فکر کردی همین که تو جلو را نگاه میکنی، تا نوک دماغت را میبینی، شکم و زیر شکمت را میبینی که معمولاً ما گرفتار آن هستیم. نمیفهمی که اصلاً دو عالم هنوز نبود که رنگ الفت بود و این دام عشق و عطر به سوی حق مطلق در ذات این هستی بود قبل از این که من و تو به دنیا بیاییم.
جهان به کام من اکنون شود که دور زمان من را به بندگی خواجه جهان انداخت.
خواجه جهان کیست؟ یک آدمی که خودش گرفتار مواد و شراب و روابط آنچنانی است این معلوم است که وقتی شعر حافظ را میخواند همین برداشت را دارد.
شراب خورده و خویکرده میروی به چمن که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
ز بزم آن که به روی تو نسبتش کردم چمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
وقتی این میگوید:
هوای مغ بچگانم در این و آن انداخت.
دارد میگوید این بچهباز است! خب اشعار دیگر او، در همین شعر ابیات و مصرع دیگر آن را ببینید... وقتی امام(ره) این شعر:
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم و...
بعد یک جایی میگوید: من از مسجد و مدرسه بیزار شدم!
خب یعنی امام از مسجد و مدرسه بیزار است؟ یک مرجع تقلید عارف فقیه فیلسوف سالک مجاهد که تمام زندگی او محصول مسجد و مدرسه است وقتی میگوید من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم دارد با این جریانهای ظاهرگرایی که به نام شریعت با حقیقت دین درمیافتند، دنبال ریاکاری هستند و برای خودشان به اسم مسجد و مدرسه دکان باز میکنند. با اینها دارد درگیر میشود. کسی که نفهمد وقتی این بیت شعر امام را بخواند میگوید ایشان دنبال چه بوده؟ در زمان خود ایشان یک چنین تفسیرهایی در مورد بعضی از اشعار حافظ میشده و اگر هم نمیشده چون احتمال میداده و خیلی واضح است که دیگران بگویند این آدم اهل شراب و شاهد و این قبیل مسائل است و اینها معنی عرفانی ندارد. خب در یک شعر و تعبیری که، چون دارد میگوید که:
آن کس که گفت قصه ما ز ما شنید
اینهایی که بعداً میخواهند راجع به ما حرف بزنند و تفسیر بکنند خب باید از حرفهای ما بفهمند و شعرهای ما را باید ببینند. کلمات و ابیاتی که ظاهر آن بله، به عیش و نوش و خوشی و اصالت لذت است. یکسری ابیات هم داریم که جز ادبیات و تفسیر توحیدی و عرفانی و معنوی و اخلاقی برنمیدارد. صحبت از ملکوت وعالم غیب است. صحبت از انس دائمی با قرآن است. خب اینها هم هست. یا باید بگویید این آدم متناقض است یا باید بگویید به هیچ کدام از این حرفها عقیده ندارد یا باید بگویید عقیده دارد و آن یکی را همینطوری میگوید! مگر میتوانی اشعاری با همین عمق عرفانی و معنوی بگویی. از آن طرف اشعار بیمحتوا و زیبا و جذاب میشود گفت اما از این طرف که نمیشود گفت.
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سروش عالم غیبم چه مژدهها داده است
خب من در خرابات مست بودم ولی سروش عالم غیب با من حرف میزده است که
ای بلند نظر شاهباز صدرهنشین نشیمن تو نه این کُنج محنتآباد است
این دنیا جای تو نیست.
تو را ز کنگره عرش میزنند سفیر
از آسمانها دارند تو را صدا میزنند
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است!
اینجا در این دام و تله چرا گیر افتادی؟ خب یک آدم عرقخور مست شاهدباز که با مغبچگان سروکار دارد این حرفها را میزند؟ آنها را باید درست معنا کنی. کسی که ایشان را لسانالغیب مینامند، کاشفالحقایق میگویند ترجمانالاسرار میگویند اینها صفات و القابی است که در طول قرنها برای حافظ آوردهاند. فخرالمحققین، افتخار متألهین و خداشناسان و خداباوران، قطبالعارفین، زبدهالموحدین، ربدهالمتکلمین، این حرفها را راجع به هر کسی میشود گفت؟
جامی یک تعبیری دارد. جامی همدوره حافظ است یعنی 10- 20 سال بعد از حافظ ایشان به دنیا آمده است یعنی حافظ نسل قبل از جامی است. آن وقت جامی که عارف بزرگی است در کتاب «نفحات الانس» میگوید جناب شمسالدین محمد الحافظ شیرازی رحمهالله تعالی لسانالغیب و ترجمان الاسرار است. با اسرار غیبی و معانی حقیقی این عالم در کثرت صورت و لباس مجاز سخن گفته است. اینها را دارد میگوید ولو این که در ظاهر مجازگویی میکند بعضیها خیال میکنند به این معانی ظاهری توجه دارد و بعد حافظ، چرا حافظ است؟ چون ایشان حافظ کل قرآن است. ایشان معلم و استاد قرآن است. بسیاری از ابیات حافظ عیناً همان آیات قرآن است که به شعر درآورده است. حتی گاهی عین آیه قرآن را در اشعار خود میآورد.
تو نیک و بد خود هم از خود بپرس چرا بایدت دیگری محتسب
چرا باید یکی دیگر بیاید مواظب تو باشد شما خودت را مدیریت و نظارت کن و خوب و بدت را اصلاح کن.
و من یتقالله یجعل له و یرزقه من حیث لایحتسب. هرکس تقوای الهی داشته باشد خداوند قدرت تشخیص به او میدهد و از راههایی که منتظرش نیست و عادی نیست و طبیعی نیست به تو کمک میکند و اسرار غیب به تو میرسد و مشکلات تو حل میشود. رزق مادی و معنوی به تو میرسد. خب حالا این آدمی که خودش میگوید قرآن را به چهارده روایت – چون حافظ قرآن است – به 14 روایت، و اگر یک جایی هم به بعضی از قرآنخوانها و بعضی از اهل ذکر و صوفیان و زاهدان و بعضی واعظان متلک میگوید نه این که آنها را قبول ندارد، آن حقیقت را مسخره نمیکند اینها را دارد مسخره و نقد میکند.
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری
بعد به آن تیپها میگوید:
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
با قرآن و دین کاسبی نکن. دنیای خودت را به نام دین آباد نکن.
عشقت رسد به فریاد در خود لسان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چهارده روایت
قرآن را در 14 قرائت و روایت حفظ است. و همینطور ارادت جناب حافظ به اهل بیت(ع). یکسری قصیده و غزلهایی دارد که خطاب به اهل بیت(ع) و امیرالمؤمنین(ع) است. خطاب به امام زمان(عج) است.
ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف اله باش
و بعد در غزل و غزلهای دیگر، صریح این تعبیر است که:
آن را که دوستی علی نیست کافر است گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش!
اوج زهد باشی و شیخ و ملا و معلم مذهب باشی اگر دوست علی نیستی و علی را دوست نداری کافری!
امروز زندهام به ولای تو یا علی فردا به روح پاک امامان گواه باش
راجع به حضرت رضا(ع). و یک شعری که این آرامگاه قبلی حافظ، روی سنگ قبر ایشان این شعر حافظ نوشته شده بود، در مدح امیرالمؤمنین(ع) و حضرت رضا(ع) که:
قبر امام هشتم سلطان دین رضا از جان ببوس و بر درِ آن بارگاه باش
یا ایشان چندتا رباعی در مدح حضرت امیر(ع) دارد.
کَننده درِ خیبر ُپرس (به حضرت امیر اشاره میکند) قسّام بهشت و دوخ آن عقده گشای
که علی قسیم جنّت و نار است. هم بعضی رباعیها و قصیدههایی...
حافظ ز جان محبّ رسول است و آل او و این سخن گواهست، خداوند اکبرم
چون میدانید در همان دوره حافظ با این که در شیراز اهل سنت هستند و اهل مذهب اهل بیت(ع) هستند. بسیاری از اهل سنت هم محب اهل بیت هستند، بعضیها البته تحت تأثیر گرایشات ناصبی و اهل بیت بودند که غیر از اهل سنت هستند. ولی در همان دورههای حافظ تشیع یک مقداری زمینه و فضا و فرصت پیدا کرد برای مطرح شدن، و جناب علامه حلی فرزند ایشان، کتابهایی راجع به عقاید شیعه نوشتند و علنی منتشر میشد از جمله در همین شیراز و از جمله در زمان حافظ، بعضی از شاعران دیگر هم هستند که در این باب، اشعاری دارند. گرچه از همان موقع هم اهل سنت در شیراز و جنوب ایران، مثل کردستان، برادران شافعی و اشعری بودند به لحاظ فقه شافعی که جناب شافعی به شدت محب اهل بیت است و در اشعار خود میگوید که اگر من ابوبکر و عثمان و عمر را قبول دارم اما محبت اهل بیت پیامبر، علی و فاطمه، حسن و حسین، اگر اینها رافضیگری است پس من رافضیام! و اهل سنت بخصوص برادران و خواهران شافعی، به شدت مباحثشان به شیعه خیلی نزدیک است و آن موقع هم در شیراز این دیدگاه اهل سنت هم اشعری و شافعی بود و عقاید شیعه هم کمکم مطرح است منتهی حافظ از اینها که استیکال به دین میکنند و به نام دین دنیایشان را تأمین میکنند چه به اسم فقه و وعظ و قرآن و عرفان و تصوف و... به همه اینها انتقادات بسیار تلخ و در عین حال طنزآلود میکند و متلک میگوید و آن تلخی را با شادی طنز مخلوط میکند.
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
دیشب فقیه مست بود فتوا داد که
می حرام ولی به ز مال اوقاف است!
بیا که خرقه من گرچه ره به میکدههاست
ز مال وقف نبینی به نام من در می
و این که با حالت طنز سر به سر اینطور مقدسات و اشخاص مقدس میگذارد و همینطور نقدهای صریح راجع به صوفی دارد. کسانی فکر میکنند حافظ به این معنای خاص صوفی است ایشان یک متلکها و طعنههای بسیار تندی راجع به صوفی و خرقه سالوس ریاکاری و عوامفریبی به نام تصوف و معنویت هم دارد.
خب حالا اجمالاً من در این فرصت، به بعضی از نکاتی که در مورد جناب حافظ در تحقیقات، کتابها و مقالات، گفته شده و راجع به آن بحث شده، اجمالاً به آن اشاره کردم. طبیعتاً تفصیل اینها احتیاج به فرصت بیشتری دارد و کسانی که در این باب از امثال بنده آگاهتر و آشناتر هستند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی